عبد الرزاق اللاهيجي
292
گوهر مراد ( فارسى )
خود ؛ و آن وجوب غيرى است و تعقّل او مر علّت خود را . و شك نيست كه حالى كه ثابت است مر او را قياس به علّت ، اشرف است از حالى كه ثابت است قياس به ذات خود ، پس صادر شود به وساطت اين دو حال از مبدأ اول دو معلول ديگر يكى عقل ثانى و دوّم فلك اوّل . و شك نيست كه عقل ، اشرف است از فلك ، پس مناسب اين است كه اشرف به وساطت اشرف صادر شود ؛ و ادون به وساطت ادون . و حالى كه واسطهء وجود فلك است مشتمل بر دو جهت است : يكى تعقّل ، دوم امكان ، و شك نيست كه تعقّل ، اشرف است از امكان ، و فلك مركّب است از مادّه جسميّه و نفس فلكيّه كه صورت اوست و صورت اشرف است از مادّه ، پس اشرف ، مستند باشد به اشرف ؛ و ادون ، به ادون . و اين امور و احوال كه لازم افتاده مر « 1 » معلول اوّل را ؛ اگر چه امور خارجيه نيستند ؛ لكن امور نفس الأمريّهاند كه جهات عليّت و اقتضا به امثال اين امور مختلف تواند شد ؛ پس واسطه صدر و معلولات متعدده تواند « 2 » شد و چون لوازم معلول اوّلند ، پس محتاج به جعل على حده نيستند تا مستلزم صدور كثرت در مرتبه واحده ، از واحد حقيقى باشد ، بلكه جعل لوازم بالتّبع و بالعرض ، جعل ملزوم است ، و مجعول بالذات نيست مگر واحد كه ملزوم اين لوازم است . و به اين قياس صادر شود از عقل ثانى ، فلك ثانى و عقل ثالث ؛ و از عقل ثالث ، فلك ثالث و عقل رابع . و از عقل رابع ، فلك رابع و عقل خامس ؛ و از عقل خامس ، فلك خامس و عقل سادس ؛ و از عقل سادس ، فلك سادس و عقل سابع ؛ و از عقل سابع ، فلك سابع و عقل ثامن ؛ و از عقل ثامن ، فلك ثامن و عقل تاسع ؛ و از عقل تاسع ، فلك تاسع و عقل عاشر صادر شود و از عقل عاشر ، به نوعى از معاونت افلاك ، مادهء كليّهء عنصريات كه قابل است مر استعدادات مختلفهء
--> ( 1 ) ب : « افتاده مر » ندارد . ( 2 ) الف ، ج : توانند .